تبلیغات
هِنــــا و مِنـــــا - نمی دانم چه شد؟
تاریخ نگارش: پنجشنبه 30 دی 1395 + نظرات ()

نمی دانم چه شد؟

 

تا نگه کردم به چشمانت، نمی دانم چه شد

تا که دیدم روی خندانت، نمی دانم چه شد

 

عشق بود آیا؟ جنون؟ هرگز ندانستم چه بود

تا سپردم دل به دستانت، نمی دانم چه شد

 

تا که افتادم به دامت، رشته ی صبرم گسست

تا که خوردم تیرِ مژگانت، نمی دانم چه شد

 

تا گرفتی دست هایم را، دلم دیوانه شد

تا نهادم سر به دامانت، نمی دانم چه شد

 

گم شدم چون قایقی کهنه، میان موج ها

در شبِ زلفِ پریشانت، نمی دانم چه شد

 

بی وفا! رفتی و من با خاطراتت مانده ام

آن قرار و عهد و پیمانت، نمی دانم چه شد

 

گفته بودم تا ابد عاشق نخواهم شد، ولی

تا نگه کردم به چشمانت، نمی دانم چه شد




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:دیوانه، دل، عشق، عاشق، شعر عاشقانه، چشم، زلف،
داغ کن - کلوب دات کام

...