تبلیغات
هِنــــا و مِنـــــا - داستان پیرمرد دزد
تاریخ نگارش: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 + نظرات ()

داستان پیرمرد دزد 

در کانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.

پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:

خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:



ادامه مطلب




داستان,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,داستان های کوتاه,داستان های آموزنده,حکایت از فردوسی,حکایت از مولانا,حکایت پیرمرد و سلطان محمود,داستان عبید زاکانی,داستان های آموزنده از مولانا,داستانهای کوتاه مولانا,حکایت حافظ,داستان حلقه ازدواج,حکایت مولوی,حکایتی از عبید زاکانی,طنز های عبید زاکانی,قصه های مولانا,عبید زاکانی,لطیفه های عبید زاکانی,داستان کوتاه لری,داستان کوتاه از مولانا,داستان در مورد حروف الفبا,داستان فضولی,داستان ورزشی,حکایت کوتاه از فردوسی,حکایت ها,داستان خواستن توانستن است,حکایت خراسانی,حكایت های مولانا,داستان تلاش,داستان آب,حکایت های کوتاه,حکایت های کوتاه از عبید زاکانی,داستان کوتاه از سعدی,داستان کوتاه مسئولیت پذیری,داستان رفیق نیمه راه,داستان مسولیت پذیری,داستان معلم و شاگرد,داستان مناعت طبع,داستان لری,داستان های کوتاه مولانا,داستان رفاقت,داستان دزد,داستان در مورد مناعت طبع,داستان درباره مسولیت پذیری,داستان کوتاه عبید زاکانی,داستان کوتاه در مورد تفکر خلاق,داستان کوتاه در مورد شجاعت,داستان کوتاه در مورد فضولی,حکایتی کوتاه از عبید زاکانی,داستان اعتیاد,داستان انفاق,داستان تعهد,داستان خلاقیت، حکایات طنز


طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها:داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان پیرمرد دزد در کانادا،
داغ کن - کلوب دات کام

...