تاریخ نگارش: دوشنبه 20 بهمن 1393 + نظرات ()

زن مصنوعی چینی به بازار آمد

صنعتگران چینی پس از پیشی گرفتن در ساخت انواع اسباب بازی، این بار برای کسب درآمد بیشتر و شاید برای جلوگیری از زاد و ولد و افزایش جمعیت خود، گوی سبقت را در تولید زن مصنوعی از دیگر کشورها ربودند.

زنى که چینی ها ساخته اند می تواند هر کارى را براى صاحب خود انجام دهد. به گفته صنعتگران چینی، زن مصنوعی جدید بر عروسک های مشابه پیشین این امتیاز را دارد که تا 99% شبیه زن های معمولی است. بر اساس این گزارش، در ساخت اعضای بدن این زن مصنوعی از ماده سیلیکون که قابلیت ارتجاعی دارد، استفاده شده است.



http://s5.picofile.com/file/8156125450/IMAGE634701632105140706.jpg


ادامه مطلب
طبقه بندی: اطلاعات عمومی، 
برچسب ها:زن مصنوعی چینی، زن مصنوعی، چینی، زن، مرد مصنوعی، مرد، مصنوعی،
تاریخ نگارش: جمعه 17 بهمن 1393 + نظرات ()


http://uupload.ir/files/dw4i_mor.jpg


حکایت مور و حضرت سلیمان

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.

مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد.

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی است.




طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها:حکایت مور و حضرت سلیمان، حکایت مور، حضرت سلیمان، حکایت، مور و حضرت سلیمان،
تاریخ نگارش: جمعه 17 بهمن 1393 + نظرات ()

تو و باران

تو و باران

مثل راهی که

 هر چه می روی تمام نمی شود ...

مثل کتابی که

             هر چه می خوانی ...

دوست داشتن "تـــو" 

بارانی است که

            هیچ وقت بند نمی آید!


http://etefaghnews.com/images/docs/000009/n00009861-b.jpg




طبقه بندی: متـون عاشقـانه، 
برچسب ها:تو و باران، باران، کتاب، دوست داشتن، عشق،

با حاج رجب محمد زاده آشنا شوید.

حاج رجب محمد زاده

۲۸ ساله ﮐﻪ ﻧﺘونسته یه ﻟﻘﻤﻪ ﻏﺬﺍ تو دهنش بذاره

ﺑﺎ ﻧﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺭه

 ﺻﻮﺭﺗشو ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ تو یه ظهره ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ واسه ﺭﺯﻣﻨده ها ﯾﺦ ﻣﯽ ﺷﮑﺴﺖ، ﻫﻤون ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻤپاﺭﻩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺧﻮﺭﺩ و داغون شد.

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺧﻮاد واسه ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﺑﺮه، ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ کنن... ﻣﯽ ﺗرسن ﻭ ﺍﻭن ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ میبینه 70 ﺩﺭ ﺻﺪ ﺟونشو ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺍﻭن ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﻣیشه، قلبش ﻣﯽ شکنه؟




طبقه بندی: تاریخی و اجتماعی، 
برچسب ها:حاج رجب محمد زاده، رجب محمد زاده، رجب محمدزاده،
(تعداد کل صفحات: 11)     ...  4  5  6  7  8  9  10  ...  

...