تبلیغات
هِنــــا و مِنـــــا - مطالب فروردین 1394
تاریخ نگارش: دوشنبه 31 فروردین 1394 + نظرات ()

طلوع معنادار فردا


http://www.askquran.ir/gallery/images/12222/medium/1_tavalodam.gif

فردا  سه شنبه اول اردیبهشت ماه سال 94 مثل همیشه خورشید طلوع خواهد کرد. اما این طلوع برای من آغازی دیگر و گامی به جلو است. امروز 26 سال خدمت در تعلیم و تربیت را با فراز و نشیب های خاص خود به پایان رساندم. در این سال ها با حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری مواجه شدم که هر کدام به جای خود قابل بحث و بررسی است. اما آنچه به طور کلی می توان بیان کرد این است که اکثر خاطراتی که در ذهن  نقش بسته، اتفاقات تلخی است که شامل: بدخلقی، تحجر، بی کفایتی، چاپلوس پروری  و ... برخی مسئولین و کارکنان اداری و بی توجهی به مسائل اصلی آموزش و پرورش و ...است که در کنار بی توجهی و عدم رسیدگی اولیا به تعلیم و تربیت فرزندانشان و .... کج فهمی و بد اندیشی برخی همکاران ... زمینه ساز ذهنیت منفی و گل آلود شدن فضای تعلیم و تربیت شده است.

حال که فردا وارد بیست و هفتمین سال معلمی می شوم، از خدای سبحان می خواهم به من نیرو و توانی بدهد که بتوانم بقیه راه را با سربلندی و عزت سپری نمایم. از خدا می خواهم مرا توفیق دهد تا علی رغم کاستی ها و نواقص بسیار بتوانم فردی مفید و موثر برای شاگردانم باشم و عشق معلمی پرشور تر از گذشته در جانم بدمد و خدمت به خلق را که برترین عبادات است، نصیبم کند.

الهی مرا آن ده که آن به


http://henaomena.ir/post/1159




طبقه بندی: تاریخی و اجتماعی، 
برچسب ها:دل نوشته ها، طلوع معنادار، طلوع، بدخلقی، تحجر، بی کفایتی،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: یکشنبه 30 فروردین 1394 + نظرات ()
حكمت خدا

گـــــــــاهی

               خدا پنجـــــــره ها را می بندد

                                         و درهـــــا را قفل می کـــــــند

                                                        شــــاید بیرون طوفان مـــــی آید و ما نمی دانیم.




 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



طبقه بندی: نکات كوتاه و آموزنده، 
برچسب ها:حكمت خدا، حكمت، خدا، حكمت الهی،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: سه شنبه 25 فروردین 1394 + نظرات ()

داستان مرد و مرگ

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ!

ﻣﺮﺩ گفت: ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ!

ﻣﺮﮒ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ...

ﻣﺮد: ﺧﻮﺏ، ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ.!!!

ﻣﺮﮒ: ﺣﺘﻤﺎ.

ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ.

مرﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ.

ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ:

ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ، ﺍﻣﺮﻭﺯ  ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ !!!




طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها:داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: سه شنبه 25 فروردین 1394 + نظرات ()

حكایت آرامش در سایه قناعت

عمر یكى از شاهان، به پایان رسید. چون جانشین نداشت چنین وصیت كرد: صبح، نخستین شخصى كه از دروازه شهر وارد گردید، تاج پادشاهى را بر سرش بگذارید و كشور را در اختیارش قرار دهید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها:سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،
داغ کن - کلوب دات کام

(تعداد کل صفحات: 10)     1  2  3  4  5  6  7  ...  

...