تبلیغات
هِنــــا و مِنـــــا - مطالب داستان و حکایت
هِنــــا و مِنـــــا
درسی، آموزشی، مدیریت و معاونت، پرورشـی، تحقیق، پژوهش، سرگرمی، بهداشتی، پزشكی

داستان گرگ و الاغ

الاغ گفت: رنگ علف  آبی است.

گرگ گفت: نه سبز است!

پیش سلطان جنگل رفتند و ماجرای اختلاف را گفتند ...

شیر گفت گرگ را زندانی کنید. گرگ گفت مگه علف سبز نیست؟!!

شیر گفت سبزه ولی دلیل زندان تو بحث کردنت با الاغ است.




طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان های کوتاه، داستان آموزنده، داستان های آموزنده، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان کوتاه و آموزنده،
یکشنبه 23 فروردین 1394----[ نظرات ]

داستان آهنگری خدا

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند.

سالها با تمام پرهیزگاری و با علاقه کار کرد، اما زندگیش چندان رو به راه به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد.

روزی دوستی به دیدنش آمده بود. پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت: واقعا عجیب است. درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خدا ترسی بشوی، زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمانت را تضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان های کوتاه، داستان آموزنده، داستان های آموزنده، داستان های کوتاه و آموزنده، داستان کوتاه و آموزنده،
پنجشنبه 6 فروردین 1394----[ نظرات ]

حكایت سلیمان نبی و دزد مرغابی

مردی نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و شکایت کرد که همسایه ها مرغابی مرا می دزدند و نمیدانم کیست.

حضرت سلیمان وقتی مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت: یکی از شما مرغ همسایه را می دزدد و داخل مسجد می شود در حالتی که پر او بر سرش است.

مردی دست بر سر کشید ... حضرت گفت: بگیرید که دزد اوست.

هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی




طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های کوتاه و آموزنده، حکایت های کوتاه و مفید، حضرت سلیمان، هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی،
پنجشنبه 21 اسفند 1393----[ نظرات ]


طعــم تلــخ فقـــر

طعــم تلــخ فقـــر

پسرک جلوی خانمی را می گیرد و با التماس می گوید:

خانم، تو رو خدا یه شاخه گل بخرید.

زن در حالی که گل را از دست پسرک می گرفت؛ نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد.

پسرک گفت: چه کفش های قشنگی دارید!

زن لبخندی زد و گفت: برادرم برایم خریده است، دوست داشتی جای من بودی؟

پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت:

نه ... ولی دوست داشتم جای برادرت بودم، تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم ...





طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: فقـــر، فقیر، داستان، همت بلند، آرزو، کمک به فقرا،
دوشنبه 18 اسفند 1393----[ نظرات ]

حكایت خانم وزیر

در سوئد همه افرادی که در پست های دولتی به کار گمارده می شوند باید از هر گونه خطایی، چه در گذشته و چه در زمانی که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.

 

در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های مجلس را نصیب خود کرد و دولت تشکیل داد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های کوتاه و آموزنده، حکایت های کوتاه و مفید،
یکشنبه 17 اسفند 1393----[ نظرات ]

حكایت چوب معلم

امیر نصر سامانی (یکی از امرای سامانی که از سال 301 تا 331 ه.ق سلطنت کرد) در ایّام کودکی معلّمی داشت، که نزد او قرآن می خواند، ولی از ناحیه ی معلّم کتک بسیار خورد (زیرا سابقا معلمین به شاگردان خود تنبیه بدنی شدید می کردند) امیر نصر کینه ی معلم را به دل گرفت و با خود می گفت: هر گاه به مقام پادشاهی برسم، انتقام خود را از او می کشم و سزای او را به او می رسانم.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: حکایت، حکایت کوتاه، حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های کوتاه و آموزنده، حکایت های کوتاه و مفید،
یکشنبه 17 اسفند 1393----[ نظرات ]

حكایت بانو گادایوا

 در انگلستان قرون وسطی و در قرن یازدهم میلادی، در شهر کاونتری، دوک کاونتری مالیات سنگینی را برای مردم تعیین کرده بود. همسر دوک کاونتری انگلیس زنی از طبقات ممتاز جامعه و در عین حال خیلی محبوب و محترم بود.

وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود، را مشاهده کرد، اصرار زیادی به شوهرش کرد تا مالیات را کم کند  ولی شوهرش که دخالت زن را در امور حکومتی خود بر نمی تافت، از این کار سرباز می زد. سرانجام دوک کاونتری به شرطی قبول کرد که مالیات ها را کاهش دهد که بانو گادایوا برهنه دور تا دور شهر را بگردد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت،
برچسب ها: حکایت آموزنده، حکایت های کوتاه، حکایت های آموزنده، حکایت های کوتاه و آموزنده، حکایت های کوتاه و مفید، حكایت بانو گادایوا، دوک کاونتری،
جمعه 15 اسفند 1393----[ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 15 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

درباره وبلاگ

بهترین مطالب درسی، آموزشی، مدیریت و معاونت، پرورشـی، تحقیق، پژوهش، سرگرمی، بهداشتی، پزشكی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :