تاریخ نگارش: چهارشنبه 28 مهر 1395 + نظرات ()

نگاه دار

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد

که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

چه مسجدی چه کنشتی، چه طاعتی چه گناهی

مده به دست سپاه فراق ملک دلم را

به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی

بدین صفت که ز هر سو کشیده‌ای صف مژگان

تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی

چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم

که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی

به غیر سینهٔ صد چاک خویش در صف محشر

شهید عشق نخواهد نه شاهدی، نه گواهی

اگر صباح قیامت ببینی آن رخ و قامت

جمال حور نجویی، وصال سدره نخواهی

رواست گر همه عمرش به انتظار سرآید

کسی که جان به ارادت نداده بر سر راهی

تسلی دل خود می‌دهم به ملک محبت

گهی به دانهٔ اشکی، گهی به شعله آهی

فتاد تابش مهر مهی به جان فروغی

چنان که برق تجلی فتد به خرمن کاهی

 




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:مژگان، چشم سیاه، چشم، سیاه، محبت، عشق، عاشق،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: پنجشنبه 25 شهریور 1395 + نظرات ()

زبان عشق

 

زبان عشق برای ذهن بسیار بیگانه است.

ذهن و قلب دورترین قطب های واقعیت هستند.

فاصله هیچ دو نقطه ای دورتر ار فاصله بین ذهن و قلب نیست.

فاصله بین هیچ دو نقطه ای به اندازه فاصله بین

ذهن و قلب،

عقل و عشق‏‌،

منطق و زندگی، دور نیست.

اگر كسی به خاطر عشق دیوانه شد، ‌

دیوانگی او بیماری نیست.

در حقیقت او تنها فرد سالم،‌

تنها فرد كامل و تنها فرد مقدس بر روی زمین است.

زیرا از طریق قلبش از نو با زندگی پیوند خورده است.

اﺷﻮ




طبقه بندی: متـون عاشقـانه، 
برچسب ها:زبان عشق، عشق، عقل، منطق، قلب، عاشق،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: چهارشنبه 17 شهریور 1395 + نظرات ()
با تمام فقرم

هرڪَز محبت را

ڪَدایی نمی ڪنم

و با تمام ثروتم

هرڪَز عشق را

خریداری نمی ڪنم

مےدانم آنچہ بدست مےآید

عشق و محبت نخواهد بود




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:عشق و محبت، عشق، محبت،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: جمعه 1 مرداد 1395 + نظرات ()

مست و عاشق

 

گر شوم دیوانه ات دیوانه ی من می شوی؟

جان فدایت می كنم جانانه ی من می شوی؟

 

روبرویت می نشینم تا كنم عاشق تو را

گر كنم افسون تو را افسانه ی من می شوی؟

 

در دل تاریك شب شمع تو می گردد دلم

خود بگو سوزد پرم پروانه ی من می شوی؟

 

چشمه ی پاك نگاهت پر كند پیمانه ام

می شوم در باده"می" میخانه ی من می شوی؟

 

هر كجا شادی ببینم جای تو خالی كنم

شادی این خانه و كاشانه ی من می شوی؟

 

تا نگاهم می كنی مست و خرابت می شوم

گر شوم ویران تو ویرانه ی من می شوی؟

 

خود شگفت از این كه دل دیوانه ی چشم تو شد

من شدم دیوانه ات دیوانه ی من می شوی؟


مست و عاشق، مست، عاشق، ویرانه، دیوانه، شادی، عشق





طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:مست و عاشق، مست، عاشق، ویرانه، دیوانه، شادی، عشق،
داغ کن - کلوب دات کام

(تعداد کل صفحات: 16)     ...  5  6  7  8  9  10  11  ...  

...