تاریخ نگارش: یکشنبه 21 خرداد 1396 + نظرات ()

داد رس

 

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 

این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست

 

من در پی خویشم، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

 

امروز که محتاج توام، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

 

هوشنگ ابتهاج




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:هوشنگ ابتهاج، رنج سفر، قفس، رنج، سفر، عشق،
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ نگارش: دوشنبه 5 مهر 1395 + نظرات ()

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی

فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی

 

عاشق نباشی می روی در جاده ها اما

معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی

 

عاشق نباشی زندگی بی رنگ و بی معناست

درد درون چشم انسان را نمی فهمی

 

در شعر ها، دنیایی از اسرار پنهان است

عاشق نباشی درد پنهان را نمی فهمی

 

عاشق نباشی فصل پاییز و بهار، حتی

زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی




طبقه بندی: شعر و مشاعره، 
برچسب ها:عاشق، پاییز، بهار، چشم، فصل، قفس، خیابان،
داغ کن - کلوب دات کام

...